کنت مونت کریستو

الکساندر دوما

نمره : 82

رمان اجتماعی

خلاصه

در بحبوحه دورانی که ناپلئون شکست خورده و می خواهد دوباره به قدرت بازگردد ادموند دانتس جوان با مرگ ناخدا ، جانشین او می و شود و برنامه ازدواج با مرسدس را مهیا می کند ، اما دست تقدیر آنها را جدا می کند تا آنکه ادموند دانتس اینبار در شمایل نجیب زاده ای به نام کنت مونت کریستو بازگردد و برای انتقامجویی از دشمنانش تلاش کند.

نظر

در این رمان می توان به مسائل مختلفی مثال آداب رسوم اروپا در اوائل قرن 19 پی برد اما چیزی که اهمیت دارد مقابله مظلوم و ظالم ، اینبار با تغییر جایگاه آن دو است.  شاید بسیاری از خوانندگان با ایده ظلم به ظالم موافق نباشند اما نمی شود از لذت وافر انتقام در این داستان چشم پوشید . بعلاوه "ثروتمندی" در این داستان لذت بخش است ؛ چرا که شخص ثروتمند هدفی را دنبال می کند که برای آن می تواند از ثروت خود استفاده بهینه کند.

نگارش کتاب قابل قبول است اما در بعضی موارد مثل جشن های کارناوال رم تا حد زیادی کش پیدا می کند.

درونمایه

مورد ظلم واقع شدن نفرتی در دل انسان وارد می کند که رهایی از آن بسیار دشوار است. 

تکه ای از داستان

  • من جسد مردی بد بختم که شما او را در سیاهچال قلعه دیف زنده به گور کردید ، خداوند به آن جسد بیرون آمده از گور نقابی از چهره کنت مونت کریستو گذاشت ، او را با الماس و طلا پوشاند تا شما فقط امروز بتوانید او را بشناسید.
  • من ادموند دانتس هستم!
/ 1 نظر / 8 بازدید
ایلیا

سلام از هنگام آفرینش حضرت آدم، ابلیس که از طایفه جن بود، نسبت به آن حضرت حسادت ورزید و به همین جهت به حضرت آدم سجده نکرد و به مخالفت با خداوند متعال پرداخت. وبلاگ شیطان و انسان به روز شد [گل]